گذر زندگی...
لذت بردن را یادمان ﻧﺪﺍﺩﻧﺪ !از گرما می نالیم. از سرما فرار می کنیم. در جمع، از شلوغی کلافه می شویم و در خلوت، از تنهایی بغض می کنیم. تمام هفته منتظر رسیدن روز تعطیل هستیم و آخر هفته هم بی حوصلگی تقصير غروب جمعه است و بس!ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯿﻤ
پاییز...
بیچاره پاییز ...دستش نمک ندارد!این همه باران به آدم ها می بخشد اماهمین آدم ها تهمت ناروای خزان را به او می زنند ...خودمانیم ...تقصیر خودش است؛بلد نیست مثل «بهار» خودگیر باشدتا شب عیدی زیر لفظی بگیرد و با هزار ناز و کرشمهسال تحویلی را هدیه دهد!سیاست «تابستان» را هم ندارد کهدر ظاهر با آدم ها
آب جوشی که سیب زمینی را نرم میکند،همان آب جوشی است که تخم مرغ را سفت می کند.مهم نیست چه شرایطی پیرامون شماست.مهم این است درون خود چه داری...!!!!مردم موهای صافشان را فر میزنندو آنها که موی فرفری دارند مویشان را صاف میکنندعدهای جلای وطن کرده به خارج میروندو آنها که خارج هستند و نمیتوانند بازگردن
روزهایی را هم برای خودت زندگی کن، برای خودت شاخه گلی بخر،
به دیدن خودت برو، به گلدان تاقچۀ اتاقت آبی بده،
به آدمها بی منت لبخندی بزن، بر سر کودکی دست نوازشی بکش،
برگرد به خانه، دوشی بگیر، برای خودت چای دم کن، در آینه نگاه کن،
چشمکی بزن و بگو سلام رفیق، حال تنهاییت چطوره؟ مبادا خودت را از یاد ببری.
ف
ارزش یک خواهر را، از کسی بپرس که آن را ندارد.
ارزش ده سال را، از زوج هائی بپرس که تازه از هم جدا شده اند.
ارزش چهار سال را، از یک فارغ التحصیل دانشگاه بپرس.
ارزش یک سال را، از دانش آموزی بپرس که در امتحان نهائی مردود شده است.
ارزش یک ماه را، از مادری بپرس که کودک نارس به دنیا آورده است.
ارزش یک هفت
امروز تو تهران عجب روز برفی ای بود ....
بالاخره یه برف حسابی نصیب ماام شد...
هرچند که بیشترش آب شد...
خدایا بابت نعمتت یه دنیا ممنون...
نوشته شده در ۱۳۹۵/۱۱/۱۴ساعت توسط ღシ ƒα☂℮μεℌ シღ|